تبليغاتX
V-v-VXxXPaladin-PaliDXxXV-v-V

پالادین و پلید - رپ اصفهان

 عکس چند تا از رپرای غربی
سلام...گفتم برای شروع چی خوبه آپ کنم؟به نظرم رسید که چند تا عکس رپ از رپرای غربی بذارم بیشتر آشنا بشین

Cam'ron

Cam'roN

Snoop DoG

Snoop DoG

Emin3m & 50 Cent

Emin3m & 50 Cent

|+| نوشته شده توسط پالادین در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 14:3 |
 سال جدید...رپ مقدس!!!
سلام چطوری؟بچه ها یه خبر.....ما در حال حاضر داریم روی آلبوم اولمون کار میکنیم...

ما از سال پیش تا به حال در حال کار کردن روی آهنگامون هستیم...الانم دیگه شروع کردیم رپ خوندن رو تا از طرفی هم دهن هرچی رپر چاقال زاقارت توی بهارستان هست رو ببندیم

بچه پررو ها واسه ما شاخ میشن

تا الان ما ۳ تا آهنگ خوندیم که اگه دوس داشته باشین آپلودش میکنم میذارم توی سایت شما آپلود کنید ببینید کارمون چطوره

!!!Only R4p!!!

|+| نوشته شده توسط پالادین در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 13:47 |
 شروع میکنم!!!
سلام بچه ها...امیدوارم که حالتون خوب باشه....بنا به دلایل زیر ما تا کنون آپ ننمودیم که از این بابت واقعا شرمنده میباشیم......

۱. حالشو نداشتم

۲. وقتشو نداشتم

۳. امتحان نداشتم

۴. تعطیل بود عید بود.....

اما دیگه از امروز دوباره آپ میکنم...اگه میبینید ییهو محتوای بعضی مطالب و یا حتی عناوین آن کنون تغییر یافته به دلیل نظرات و انتقادات و پیشنهادات بعضی از شما عزیزانه

من باز هم معذرت میخوام از شما....با تشکر...تا آپی دیگر...خدا نگهدار

|+| نوشته شده توسط پالادین در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 ساعت 10:9 |
 دعوا...دعوا!!!

یلدا ما که مشکلمون حل شد که.....دوباره بلند شدی بچه محلاتو اوردی توی وبلاگ من دعوا کنی؟

منم میرم با مازی دویل و سیروس کیلر (قاتل) میام!!!بچه قولای مدرسون رو هم میارم همچین میگیریم کتکتون میزنیم که کیف کنین

مگه من چه گناهی کردم که هر دفعه میریزین سر من و حالا بزن کی نزن!؟

من همینجا اعلام می نمایم که با کامران و مخصوصا هومن هیچ میشکلی ندارم...من غلط بکنم مشکلی داشته باشم با این دو فرشته ی زمینی.......مگه جرئت داریم بد بگیم از این دو گل؟یه قل دو قل؟

آنا خانوم صبح بخیر...دیروز بیدار شدی تازه نه؟ما خیلی وقته مشکلمون رو حل کردیم مگه نه یلدا جون؟

من یلدا رو هم خیلی دوسش دارم برای اولین باری هم که رفتم توی وبلاگش خواستم هم باهاش شوخی کنم هم حرف دلمو بهش بزنم که زدم شوخی هم کردم...قبل از شما یلدا خانوم تا حالا خیلی عذاب روی وبلاگ ما نازل کردند...شما کوتاه بیا....

یلدا اینجوری دیگه نشد که هردفعه یکی از دوستات رو ورداری بیاری دعوا ها...منم بلدما!!!!

آنا خانوم خیلی ممنون که به وبلاگ ما سر زدید ما رو خوشحال کردین...و نظرات سازنده تون رو هم به ما ابلاغ نمودید....اما لطف کنین دیگه از این به بعد ندونسته کاری نکنید..حالا مردم میان توی وبلاگ من میگن این پسره عجب آدمه.................

خوشحال میشم بازم سر بزنید ولی نه واسه دعوا ها......

من همچنین تشکر میکنم از همه عزیزانی که مارو قابل میدونن و نظر میدن....(نگار جون)

تا بعد خدانگهدار همگی شما...

|+| نوشته شده توسط پالادین در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 ساعت 10:56 |
 به یاد یه دختر...×زهره×

 

هیشکی نگفت یه دختره....تنها تو این شهر شلوغ *** بین نگاه هرزه....مردم سر تا پا دروغ

چه حالی داشت وقتی همه....آرزوهاش مرده بودن *** وقتی که دستای پلید....آبروشو برده بودن

هیشکی نفهمید چی کشید....وقتی که مرگشو می دید *** توی هجوم نعره ها....هیشکی صداشو نشنید

 

بدون دروغ نیست،این حرفا داره صحت / همه ی ماها شدیم یه مار چهار و سه خط

ماییم وارث درد / ماییم باعث مرگ

غیرت ایرانیارو صاعقه زد / حرفا،بحثا رفت رو اعصاب،شد کابوس برگ

کم کم خواست به صدا دربیاره ناقوس مرگ / دختر ایرانی،ناموس تو ناموس من

چرا کاری کردیم خودش بره به پابوس مرگ؟.....

چطوری دلمون اومد با آبروی یه دختر،ما بازی کنیم؟که زندگیش بشه مختل...

تو کنج اتاق،تکیه داده بود تنها / خدا اشکو به اون،هدیه داده بود اما...

حالا شب و روز چشم ها تشنه ی اشک / طوری که دیگه تموم شده بود چشمه ی اشک

گفت به خدا،ای خدای من فقط یه خواهش / به من بگو همه ی اینا فقط یه خوابه...

ولی خواب نیست،دخترک بیدار بود / دخترک بازیچه ی جماعت بیکار بود

بیمار شد...از تهمت های کثیف و نابجا / ای خدا بده دختر رو از دسیسه ها نجات

****

پس کجا رفته،غیرت،مردم این شهر شلوغ.... / تموم شهر پر شده از مردم سر تا پا دروغ

****

تا به حال،همچین بلایی سرت نیومده / که اگه بیاد...میگی بلا از این بدتر اومده؟

ولی کدوم ما جامونو گذاشتیم جاش؟ / که ببینیم چی میکشه...ما هم بسوزیم پاش،کاش...

یاس می مرد و همچین روزی نبود / که غیرت بمیره به دست یه خنجر عمود

خنجر به دست یکی بود،ما همکارشیم... / که توی جهنم ما هم با اون هم بالشیم!

خطاب به اون پسر...که قدر میتونی کثیف باشی؟ / کاری که تو کردی بدتر بود از اسید پاشی

تو که حاضری خودتو بکشی واسه حسین / تو که محرم و سیاه می پوشی واسه حسین

حسین گفت اگه دین نیست،باشیم آزاد مرد / نه واسه یه سی دی کثیف کنیم بازار رو گرم

اون دختر زحمت ها کشید...تا به شهرتی رسید / واسه لذت بردن از اسمش یه مهلتی بدید

گفتید صحبتی جدیده.....نوبت همینه / با سرعتی عجیب....چه تهمتی زدید...........

****

پس کجا رفته،غیرت،مردم این شهر شلوغ.... / تموم شهر پر شده از مردم سر تا پا دروغ

****

الکی تبصره نزن خودتو تبرئه کنی... / تو عقل داشتی..خود تو رهبر خودی

ولی دونسته خودت رفتی عقب گناه / پس بشین تو منتظر غضب خدا

ولی نه،ماهی رو هروقت که از آب بگیری تازست / پس بدون که راه برای برگشت باز هست

باید راه بست...به تبلیغ بیشتر / و سعی کرد...برای تبدیل خویشتن

به انسان واقعی...با همه صفات... / با انصاف و واقع بین...حاضر واسه دفاع

می گم به اونایی که واسه باقی حرف تشنه ان /شک نکن،تو همین حالا سی دی رو بشکن

 

سی دی رو بشکن...بشکن..........بشکن!!!

 

|+| نوشته شده توسط پالادین در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 15:57 |
 آهنگ اول...دانلود کنید!
سلام...بچه ها آهنگ اول گروه گیت آف فیت رو میخوام بذارم آپلود کنید نظر هم بدید در مورد آهنگ

Devil&Killer

اسم آهنگ: *Gate Of Fate*

فرمت: *MP3*

حجم: *2,893KB*

Gate Of Fate-Devil&killer

توضیحات: برای دانلود این آهنگ بر روی لینک بالا ( Gate Of Fate-Devil&killer ) کلیک کنید.صفحه ای جدید برای شما باز خواهد شد...در پایین آخر صفحه این متن نوشته شده است:

Save file to your PC: Click here

روی (Click Here) کلیک کنید صفحه دانلود برای شما باز میشود آهنگ را سیو کنید و از شنیدن آن لذت ببرید!!!

|+| نوشته شده توسط پالادین در یکشنبه بیستم اسفند 1385 ساعت 13:14 |
 پالادین آبی و قرمز
Paladin in shadow
|+| نوشته شده توسط پالادین در شنبه نوزدهم اسفند 1385 ساعت 22:20 |
 مسخره بازی

سلام...امروز داشتم میزدم توی سرم که حالا چه چرت و پرتی بنویسم برای آپ lمروزم...این بود که یاد برنامه نود افتادم و مسائل پشت پردش...یا سریال یانگوم گوم گوم!!!و غیره..خلاصه کلی مطلب پیدا کردم واسه مسخره بازی...که بهترینشون به نظر من همین برنامه نوده....بعدش به بقیش هم میپردازیم...

برنامه نود...با حضور هیئت داوران

مجری برنامه نود: عادل فردوسی پور – عامل فساد

هیئت داوران: آقای ریویجی / آقای وخی زاده

بحث مورد نظر:

بازی سایپا – پیروزی

عادل: خوب آقای ریویجی...این بازی خیلی بحث بر انگیزه....میریم که نگاه کنیم خلاصه ای از این بازی رو....

آقای ریویجی: عادل بگو تخمه بیارن...آقای وخی زاده چس فیل رو کجا گذشتی؟

عادل: آقای ریویجی مگه اومدی سینما مرتیکه پفیوز؟

آقای ریویجی: خیلی خوب گدا نیار....خودم توی جیبم دارم.

دیدار سایپا – پیروزی: خیلی بحث بر انگیز.....پس از چند ساعت..............

عادل: خوب...بازی رو دیدیم....صحنه های عجیبی داشت.....آقای ریویجی: بعله...این بازی.....آقای ریویجی: بعله..... عادل: خوب...داشتم میگفتم که این بازی در صحنه ای که.....آقای ریویجی: بعله.... عادل: در صحنه ای که بازیکن پرسپ....آقای ریویجی: بعله..... عادل: آقا یه دقیقه خفه شو بذار من حرفم رو بزنم....آقای ریویجی: بعله...

عادل: (در کمال عصبانیت و گنگی) اصلا نمیگم...توضیح رو بیخیال

عادل:آقای ریویجی این صحنه ای که مشاهده میکنید ...بازیکن سایپا تکل میره توی پای بازیکن پیروزی...اینجا بازیکن توی محوطه جریمه است...ولی داور پنالتی نگرفت....شما فکر میکنید این صحنه خطاست؟

آقای ریویجی: یه بار دیگه.....عادل: خوب...اینجا دوباره مشاهده میکنید..آیا تکل بازیکن سایپا به پای بازیکن پرسپلیس برخورد کرد؟

آقای ریویجی: بعد از چند دقیقه......یه بار دیگه....

عادل: خوارکسه یه ساعته داری این صحنه رو می بینی اون چشای کورت رو وا کن ببین چی شد توی این صحنه....

آقای ریویجی: این صحنه خطا نیست....عادل: شما مطمئنی؟ آقای ریوجی: نخیر....مثل اینکه خطاست....عادل: مطمئنی؟ آقای ریویجی: نخیر.....فکر نکنم خطا باشه.....

عادل: بلاخره خطاست یا نه؟ آقای ریویجی: نخیر اصلا خطا نیست...

عادل: ولی خطا بود این صحنه به نظر من...یه کم بیشتر دقت کنید...

آقای ریویجی: مرتیکه من داورم یا تو؟من و اوردی اینجا چی کار کنم؟من باید بگم خطاست یا نه که دارم میگم نیست...گوساله عوضی خیلی راست میگی بیا جای من بشین به جای من داوری کن....

عادل: ها؟.......بگذریم...این صحنه پس خطا نیست....توی این صحنه مشاهده میکنید که آقای شیس رضایی پیراهن آقای علی دایی رو گرفته....و بعد هم آقای دایی حرکت غیر ورزشی رو انجام میده....نگاه کنید...

خوب....آقای وخی زاده توضیح بدین:

آقای وخی زاده: خوب اینجا ما میبینیم که آقای شیس پیراهن آقای دایی رو گرفته...و بعد از چند دقیقه آقای دایی با کله میزنه توی پوز آقای شیس...

عادل: بعله...میریم که حرفای خود این بازیکن ها رو هم بشنویم:

در کنفرانس ورزشی با حضور خبرنگاران........

علی دایی: آقا توی این بازی...آقای شیس پیرهن من رو گرفته نمیذاره من حرکت کنم!....خوار منو گایید این آقای شیس توی بازی....پیرهن من رو جر داد...من توی این بازی سه تا پیرهن عوض کردم....با دندون داشت منو گاز میگرفت آقای شیس...دست من رو وسط بازی داره می پیچونه...من نمیدونم داور کجا بود توی اون بازی...شما نگاه کن خودت....پای چشم من رو میبینی آقا؟از دو جا باد کرده..آقای شیس با مشت گذاشته پای چشم من..این داور کجا بود؟

یکی از خبرنگاران: راجع به اینکه شما آقای شیس رو زدید چی میگید آقای دایی؟

علی دایی: من کی آقای شیس رو زدم؟من داشتم حرکت میکردم به آقای شیس برخورد کردم...این آقا میخواد که من حرکت نکنم و من هم این امتیاز رو به بازیکن مقابل نمیدم آقا...

خبرنگاری دیگر: یعنی شما با کله نزدین توی پوز آقای شیس؟

دایی:نخیر...اگر هم احیانا کله مبارک بنده به صورت مبارک آقای شیس برخورد کرده از قصد نبوده من داشتم حرکت می کردم!

خبرنگار بعدی: اگر حرکت میکردید چرا دیگه با مشت گذاشتین توی دماغش؟

دایی: آقا شما چرا صحنه سازی می کنین؟میخواین من رو متهم کنید؟من وقتی میخوام بدوم دستام رو مشت میکنم اون موقع هم میخواستم بدوم اشتباها در حین حرکت مشتم به دماغ آقای شیس خورده من معذرت میخوام از آقای شیس...

خبرنگار سوم: خوب...در مورد اینکه موهای آقای شیس رو گرفتید کشیدید چی میگین؟

دایی: کی؟من؟....خوب....من داشتم میوفتادم میخواستم یه جایی رو بگیرم گفتم چه کسی بهتر از دوست مهربونم آقای شیس؟اومدم بگیرمش زود دستم مثل اینکه برای کمک دراز شد موهای ایشون رو گرفتم...بعدم خواستم ول کنم انگشتای من بین موهای ایشون گیر کرد.

 

خبرنگار چهارم: پس چرا دیگه جفت پا رفتین روی کمر آقای شیس؟

دایی: من وقتی افتادم پام بعدش اومدم بلند شم رفتم روی کمر آقای شیس....

خبرنگار آخر: آیا شما آقای شیس رو به قتل رسوندین؟

دایی: آقا این مرتیکه داره به من تهمت میزنه....من دزد نیستم..من کسی رو نکشتم...من ترک نیستم!من همیشه مربا دادم بابام....من خیلی فوتبال بلدم...همیشه توپ از لای پام رد شده....من توی جام جهانی عین اسکلا وسط زمین داشتم بازی رو نگاه می کردم..اگه تخمه هم بود تخمه هم می شکستم!کمرم هم به خاطر این در بازی بعد درد گرفت که بازی رو 90 دقیقه سر پا نگاه کردم...شما بودید کمرتون درد نمیگرفت؟

شیس رضایی: من در این دنیا که هیچ...در اون دنیا هم از این آقا نمیگذرم...مو واسه من نذاشته...منو زده وسط بازی کشته هیشکی هیچی نگفته!!!چه وضعشه؟من نازی رو همین الان اعلام میکنم که 3 طلاقه می کنم میفرستم با در کونی خونه مامان و باباش!

( و اینچنین بود که یانگوم برای سه هزار و دویست و سومین بار از قصر با در کونی به بیرون انداخته شد و برای سه هزار و دویست و چهارمین بار دوباره از یه سولاخی دیگر وارد قصر شد!!! )

|+| نوشته شده توسط پالادین در شنبه نوزدهم اسفند 1385 ساعت 11:39 |
 نظرات نگار میخواهیم!!!
امروز با خوشحالی مشاهده نمودیم که در وبلاگمان نظر داده اند!خیلی خوشحال تر شدیم هنگامی که صفحه نظرات را باز نمودیم و اسمهای دل نشین و زیبای نگار و یلدا را دیدیم!!!

اما نگار خانوم که نامهربون شده بودند...میگن دیگه توی وبلاگ ما نظر نمیدن؟

ببینم نگار آخه این رسمشه؟که نگار جونم از من خسه شه؟باید پاچه خواری کنیم..آره حالا وقتشه!!!باید نگار دوباره نظر بده قبل از اینکه شب بشه...همه ی امید من به دستشه...که رفته روی کیبورد و میخواد نظر بده....نگار جونم دوباره میخواد نظر بده....؟نمیخوام بنزین و انرژی هدر بره....دست خودم نیست دست دله...

نگار جدی جدی دیگه میخوای توی وبلاگ من نظر ندی؟میخوای منو ناراحتم کنی؟

تو که بیوفا نبودی که...برو توی وبلاگ ببین هرجا نظر دادی جوابتم دادم...قرار نشد ناراحتم بکنی دل منو بشکنی ها.....

منتظر نظرات نگار جون هم هستیم...

|+| نوشته شده توسط پالادین در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ساعت 20:23 |
 نظر یلدا آیدا میخواهیم!!!
یلدا خانوم چرا دیگه ۲۰ تا نظر نمیدی توی وبلاگ ما؟

من بازم از شما نظرهای فراوان با نون اضافه و سس فراوان میخوایم!

آیدا خانوم دیگه افتخار نمیدن نظر بدن؟آیدا خانوم شما که هیچوقت توی یاهو آن نمیشین که!هروقت که من اومدم نبودید!

یلدا خانوم هم که انگار با یاهو مسنجر میونه ای ندارن اصلا نمی آیند!

ما باز هم با آغوش باز نظرهای این دو گل رز را میپذیریم و با جان و دل شروع میکنیم خواندن به جون بچه ها!!!

ما باز هم نظرهای فراوان میخواهیم!به کی بگیم آخه؟نظر بدین جون من

|+| نوشته شده توسط پالادین در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ساعت 8:44 |
 پلید با گروه گیت آف فیت
آقای دویل....خیلی لطف کردی تشریف اوردی توی وبلاگ.....باشه چشم عکسهای شما رو هم میذاریم داداش!بفرما.....

PaliD&Gate.Of.Fate Group

|+| نوشته شده توسط پالادین در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ساعت 8:39 |
 فرشاد آلکس - تکنو
این شما و این هم تکنو زدن فرشاد آلکس.....ببینید چه میکنه فرشاد!!!

Farshad AleX-Techno

و این هم فیلم تکنو آلکس...برای دیدن این فیلم شما به برنامه*Quick Time Player* نیاز دارید!

برای دانلود فیلم با فرمت *3gp* روی لینک زیر کلیک کنید:

تکنو فرشاد آلکس

|+| نوشته شده توسط پالادین در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 18:31 |
 فرار از سلول!!!
آن روزها......

The hell-P2&AleX

یادمان می آید که میخواستیم باری دیگر برای هزار و دومین بار از مدرسه در برویم و به قول خودمونی تر جیم فنگ بشیم!!!

این بود که در فرسطی مناسب،هنگامی که زنگ اول خورد و ما به چراگاه یا همان حیاط مدرسه خودمان رفتیم در فرصتی مناسب که همان ساعت شلوغی می باشد از دری که به زمین های ورزشی متصل میشد به داخل رفته و به صورت نیم خیز به گوشه ی دیگر آن خزیدیم....به پایین رفتیم...پایین تر...آخرهای زمینهای ورزشی بودیم...خواستار رد شدن از لای میله ها بودیم...اما نمیشد....مگر ما عرضمان کمتر از ۲۰ سانت بود؟کجایمان را باید رد میکردیم آخر؟دستمان هم به زور رد میشد چه برسد به خودمان...گویا دوستان خودشان را با گربه اشتباه گرفته بودند....ما ۶ نفر بیش نبودیم..زیرا بقیه عین آدم از در مدرسه رفته بودند بیرون!!!

من بودم و آریا و میلاد و فرشاد و فرزان و چند تن از دیوانگان!!!

به دنبال سولاخی میگشتیم که خود را از این زندان نجات دهیم ولی مگر سوراخی وحود داشت؟همرو بسته بودند نامردها....فکر نکنید که به خاطر اینکه ما فرار نکنیم بستندشان....نه!...اینطور نیست...دلیل پوشاندن تمام سوراخ و سمبه های دور تا دور زمین این بود که بعضی موقع ها خود مدیر و معاون هم از آنجا فرار میکردند!....ما خود شاهد بودیم که آقای مدیر به آقای متوسل معاون مدرسمان میگفت.....هوی...متوسل ده برو تو دیگه....آقای متوسل هم چون از برگ هم نازک تر بودند مگر از این سوراخ ها رد میشدند؟حال سوراخ چقدر بود؟ به اندازه ی در حیاط مدرسه!!!!!بگذریم....

خلاصه خیلی تلاش کردیم و به دنبال سوالاخی گشتیم اما پیدا نکردیم...ناگهان میلاد به یاد حساری که بین زمین های ورزشی با زمین چمن فوتبال بود و با دندان خودش آنرا پاره نموده و جر داده بود افتاد...

خلاصه باز خزیدیم و رفتیم بالا...بالاتر....در فرصتی مناسب تر از فرست قبلی از آن سوراخ ۳۰ سانتی متری به داخل رفتیم...وقتی من برگشتم و نگاه کردم گفتم ما چطور از این سولاخی به این کوچکی رد شدیم؟در عجب بودیم.....با خود گفتم...نکند ما گربه باشیم خودمان خبر نداشته باشیم؟

خلاصه به داخل زمین رفتیم اما دوباره هرچه گشتیم مگر سوراخ پیدا میشد؟یک عدد درخت کج هم بود که از داخل به بیرون افتاده بود اما فاصله آن تا زمین ۴ متری می شد!!ما میخواستیم در برویم خودکشی که نمیخواستیم بکنیم که!....

کنار دبیرستان ما راهنمایی خرازی واقع بود که چسبیده بود به دبیرستان ما مثل بختک!!!از جون دبیرستان ما چی میخواد خدا میدونه...هه هه!!!

خلاصه ما پس از جست و جوی فراوان سر انجام امید خود را از دست دادیم...بعله...امید تیر خورده بود!رفتم به بالینش و گفتم..امید.....ها؟امید کیه دیگه؟آها.....منظورم امیدواری بود....

بعله دیگر امیدی نداشتیم....نامردا در پارکینگ رو هم پنج شیش تا قفل زده بودند با زنجیر هم بسته بودند...دور تا دور مدرسه حفاظ که بود هیچ،مین بود...لیزر بود..دوربینهای مدار بسته بود...چهار تا دژبان داشتند با مسلسل تمام اتوماتیک!!!خلاصه در فکر برگشت به سلول بودیم که نگهبان راهنمایی خرازی مثل فرشته نجات مارا صدا زد...گفت بیاین!!...بیاین!

ما گفتیم او میخواهد مارا بگیرن ببرد بدهد دست مدیرمان...یک لحظه فکر کردیم گفتیم بابا ما اندازه بچه قول هاییم انگشتامون تو دستش به زور جا میشه زورش کجا به ما میرسه؟اما احتیاط کردیم راهنما زدیم پیچیدیم رفتیم دست چپ...خلاصه به او رسیدیم اما فاصله قانونی را رعایت نمودیم....از آدمیزاد هرچه بگویید بر می آید....خلاصه ایشان اینچنین به ما گفتند که:

شما که میخواین در برین اینهمه سولاخ سومبه هست چرا از اونجا نمیرین؟ما هم گفتیم: همش رو بستند....و او هم گفت: خوب کار نداره که...بیاین از در اینجا برین...

در هم چهارتاق باز بود........یک حالی کردیم...خلاصه فرار نمودیم و بسیار خوشحال و شادمان توانستیم به خوبی و خوشی فرار کنیم....

این بود داستان فرار از سلول ما!.................

|+| نوشته شده توسط پالادین در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 12:19 |
 پالادین پیر...
سلام بچه ها...آقا ما دو تا عکس از خودمون گفتیم توی این عکس ها میگن ما خیلی پیریم....

خدا وکیلی من توی این عکس بهم میخوره چند سالم باشه؟بچه که میگن ۲۰ سال رو شاخته کم کمش.آقا یعنی ما انقدر پیر شدیم؟دست شما درد نکنه...

به خدا من ۱۵ سالم بیشتر نیست... من کی ۲۰ سالمه؟

خوب من دیگه هیچی نمیگم خودتون قضاوت کنین و بگین توی این عکس به من میخوره چند سالم باشه؟

PalaDiN20

Paladin Darkness!!!WoW

|+| نوشته شده توسط پالادین در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 11:35 |
 عذاب الهی.....یلدا و دوستش
تازگی ها یه عذابی نازل شده از طرف خداوند متعال بر وبلاگ ما به نام یلدا و دوستش...این عذاب هرکی رو که به کامران و هومن مقدس توهین کنه کاری میکنه مرگش رو آرزو کنه....و بعد هم این دو دختر رو بر وبلاگ شما نازل میکنه کاری باهاتون میکنن که عاشق کامران و هومن بشین...پدرتون رو در میارن!!!

(البته ما فقط داریم شوخی میکنیم ها وگرنه یلدا خانوم و دوستشون آیدا خانوم خیلی دخترای خوبی هستن ما دوستشون داریم!)

بچه ها میگن تو کسی هم وجود داره که دوستش نداشته باشی؟

هروقت یلدا خانوم با آیدا خانوم قدم گذاشتن به این وبلاگ ما افتخار دادند ها... یه بلایی سر ما اومده...

دیروز تشریف اوردند فقط خودتون بخونین چه بلاهایی که سر من نیومد!

۱.از طبقه سوم افتادم پایین...

۲.توی استخر نزدیک بود خفه بشم

۳.برق گرفتم...

۴.توی مدرسه ۴ تا صفر گرفتم نوبتی هم از همه معلما کتک خوردم جاتون خالی نوش جونم!

۵.تصادف کردم...

۶.طوفان و گرد باد و سیل هم بر ما نازل شد

۷.سرما خوردیم درد بی درمون گرفتیم......

۸.تازه امروز نگار باهام قهر کرد....

۹.همش تقصیر نیلوفره...من هیچ تقصیری ندارم..نیلوفر الهی نگار باهات قهر کنه....(بچه ها همگی بگین آمین)

 

|+| نوشته شده توسط پالادین در جمعه یازدهم اسفند 1385 ساعت 14:19 |